ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 | 31 |
یه مناسبت ولادت امام محمد تقی، جواد الائمة (ع)
حکیمه دختر امام موسی بن جعفر (ع) ( خواهر امام رضا (ع) و عمه امام جواد (ع) ) میگوید:
هنگامی که زمان زایمان خیزران، مادر امام جواد (ع)، فرا رسید، امام رضا (ع) مرا فرا خواند و فرمود:« ای حکیمه، برای مراسم زایمان خیزران آماده باش.»
آن گاه امر فرمود که من و خیزران و قابله به اتاقی برویم، برای ما چراغی روشن کرد و در را به روی ما بست.
در این حال درد زایمان خیزران را فرا گرفت و همزمان چراغ خاموش شد. من نگران شدم ولی امام جواد (ع) ناگهان همچون ماه شب چهارده طلوع کرد، در حالی که پارچه نازکی بدنش را پوشانده بود؛ نوری از آن حضرت فروزان بود که همه اتاق را روشن کرده بود. نوزاد را گرفتم، در دامان خود گذاشتم و آن پوشش نازک را از بدن او جدا کردم. در این هنگام امام رضا (ع) در اتاق را باز کرد و وارد شد، نوزاد را از من گرفت و در گهواره گذاشت. سپس به من فرمود« ای حکیمه، مواظب گهواره باش.»
سه روز که گذشت، حضرت جواد (ع) چشم خود را به سوی آسمان گشود و نگاهی به راست و چپ انداخت و فرمود:« اشهد ان لا اله الا اله و اشهد ان محمداً رسول الله »؛ (گواهی میدهم که معبودی جز الله نیست و محمد فرستاده خداست.)
هراسان برخاستم و نزد امام رضا (ع) رفتم و به آن حضرت گفتم:« من از این کودک چیز شگفتآوری شنیدم.»
امام فرمود:« چه چیز شگفتآوری از او شنیدی؟» و من آنچه را شنیده بودم بازگو کردم.
امام فرمود:« ای حکیمه، آنچه از شگفتیهای او خواهید دید، از آنچه شنیدی بیشتر است. »
منابع:
•مناقب، ج 4، ص 394.